تبليغاتX
namajafari
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
برای ندا آقا سلطان

شمع سبزش را باد خاموش کرد


یکی از مهمترین ارکان دموکراسی و جامعه آزاد چند صدایی بودن جامعه و تنوع افکار و اندیشه های مختلف است. متاسفانه این در مورد اکثر ما ایرانیان شایع است که وقتی به چیزی یا کسی اعتقادداریم باید دیگر همه عالم و دنیا از ابتدا تا انتها مانند ما بیندیشند. این همان نماد جامعه استبداد زده است که ما بعنوان یک مستبد بالقوه آن را در خود می پروریم و به محض آنکه به قدرت رسیدیم همه را جز خودمان تارو مار می کنیم. اینجا و آنجا می بینم کسانی را که به کسی یا مرامی اعتقاد دارند و به محض آنکه سخنی در مخالفت یا نقد محبوبشان می شنوند انواع و اقسام فحش ها و ناسزاها و برچسب هاست که سرازیر می شود. حتی نمی دانند این کسی که این مطلب را می نویسد در کجای دنیا با چه شرایطی دارد روزگار می گذراند بلافاصله رگ گردنشان بیرون می زند و فحاشی می کنند.


اینجا بیشتربخوانید


ترانه شاهین نجفی برای ندا آقا سلطان را از اینجا دانلود کنید

+ ناماجعفری
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
وارونه زندگی می کنم

Living upside down



I am livig upside down in myself

How butiful this drawing is .


+ ناماجعفری
شنبه بیست و هشتم دی 1387
 

نمی خواهم کسی در تاریکی من یعنی ناما جعفری حرام شود.

نمی خواهم کسی در تاریکی من یعنی ناما جعفری حرام شود.

نمی خواهم کسی در تاریکی من یعنی ناما جعفری حرام شود.

نمی خواهم کسی در تاریکی من یعنی ناما جعفری حرام شود.

 

 

+ ناماجعفری
دوشنبه یکم مهر 1387
هه!

 

سال ها پیش کسی نوشت : شنیدن صدای اولین گریه ات مبارک.

 

 

"فرداروبه روی هم که نشستیم..نمی دانم کجا؟کافه ی دراعماق دریا یا یک کوپه قطار/بگو تمام شدناما؟؟تمام"

یادداشت روز تولد در یاهو360

 

+ ناماجعفری
سه شنبه هشتم مرداد 1387
فیلترینگ تابستانی..!!

تابستان فیلترینگی...!!








سلام فیلترینگ عزیز..

 

بیا قدم بزنیم تابستان را،یک تابستان اینترنتی ، یک وب گردی همراه با هم می چسبد!

 

 

حرف شصت وهفتم

 

روبه روی مانیتوری نشسته ام که داردخبرمی دهد: مشترک گرامی دست رسی به این سایت امکان پذیرنمی باشد. برابرقوانین جمهوری اسلامی ایران ودستورمقامات قضایی دسترسی به این سایت مجازنمی باشد.

 

الو سلام ناما...

پژک هستم ...؟ دیدی امروزسایتو...؟؟ چک کردم فیلتربود.

 

الوناما سلام...حامدم ناراحت که نیستی/ فیلترشدیم

 

الوسلام...بگورضا...؟؟ ناما من با ADSL می رم، فیلترشدیم (توست پارس آن لاین)

اما با Del می رم فیلترنیست / جریان چیه؟

 

این که فیلترناما...؟؟؟

چک کن ببین فیلتره؟؟؟؟؟

دوروزاول درتهران،زنجان،رشت،بندرعباس فیلترشدیم.

تااین لحظه که دارم این پست رامی نویسم درتمام مناطق ایران سایت سه پنج (صدای مستقل ادبیات ایران) فیلتراست.

 

حرف نود

 

زمانی که شروع کردیم به راانداختن سه پنج همان اول مشخص بودکه می خواهیم بزنیم حرف تازه وباشیم تازه تر، این را هم ثابت کردیم، 6ماه است که این راکوبید یم درون کله ای خودمان که بایدمتفاوت باشیم ومثل خیلی ها سیب زمینی نباشیم.

 

اولین رادیو اینترنتی ادبیات ایران را ، راه انداختیم ، پادکستی که مثل بمب کوچکی درون گلوی خیلی ها ترکید.

آمارخیره کننده 34700دانلود و بازدید....

اولین بودیم آقا ، حالا تو هرچی می خواهی بگو!!بگو عقده یی بودن!! بگوکمبوددارند...

بااین ها اول بودنمان را گفتیم:

 

 

صدای مایاکوفسکی رامنتشرکردیم باشعرخوانی ماندگارش...ماریا...ماریا...!!

صدای رضا قاسمی را که قسمتی ازوردی که بره ها خوانندبود....

صداوگفتگویی باشمس لنگرودی که وارونه عاشقش شده بودیم...

(که متن آن مصاحبه را هم آماده کرده بودیم برای شماره دهم منتشرکنیم که به سلامتی...)

صدای دکتراسماعیل خویی را...یک پنجره است شاعر..

صدای غزاله علیزاده را ..شعرخوانیش را..داروگ نیما را...

صدای دکتر رضابراهنی را باخواهران بتهوون شدبود

صدای رویا را رویایی بزرگ

صدای مریم هوله را

صدای علی عبدالرضایی را

صدای علی باباچاهی را

وصداهایی که بود..ودرون گوش شما حتما رفت...

 

حافظه شعری را راانداختیم ..کاری به بکری تمام این سایت ها ادبی که تا همین الان دارند

می نویسندوبه قول بزرگ ترانه نوین ایران بوی سبزی وگوجه فرنگی لهیده می دهند... ..کاری کردیم که فراموش شدن را برای آیند به گفتگوی می کشاند و..بیژن الهی...پرویزاسلامپور...بهرام اردبیلی...محمودشجاعی ...سوگلی این حافظه بودن...حالا خیلی ها دوست دارند پرونده بسازند..بسازید که ساخت شوید با دیگران....

 

اولین تلویزیون اینترنتی ادبیات ایران را را ضبط وپخش می کردیم...برنامه های که درچشم خیلی ها سیخ می زد..نمی دانید وقتی که برنامه لنگرود را کارکردیم چه قدر فحاشی شنیدیم علی جان...شب که من ورضا با هم بودیم وبه تو زنگ زدم وتو درلندن خودت لنگرشعرهایت را انداخته بودی می خواستم خیلی حرف بزنیم ازبغص های که روی صورتم ترکیده بود...ازآلمان..ازفرانسه..ازکانادا..ازهمین ایران دربه درخودمان آف می گذاشتن...فحاشی می کردند..که این آدم حقش نیست...اما همیشه گفته ام وروی حرف هایم هم هستم..که علی عبدالرضایی شاعرفوق سوپرمدرن این دهه های شعری ماست...

 

جنجالی بود مهردادوقتی با هم رفتیم هواخوری باتلویزیون سه پنج 1800دانلودمستقیم تا همین لحظه ازاین برنامه ( که شاید کمی ازلحاظ فنی اگرمشکل نداشتیم ..شاید..) بعدازصحبت های که راجع به پیاده کردن متن آن مصاحبه داشتیم ...پیاده شد روی صحفه  با..لنگ های که دراز می شود ..ببخشیدمهردادفلاح عزیر اگرپرهایمان راچیدن ..اما مهردادجان..منتظرکلاغ های سپنج باش ..برمی گردیم....

 

برنامه شعرخوانی شاعران ایرانی درفرانسه راهم زمان هم درتلویزیون کارکردیم هم فرستادیم یوتیوب

  1422 باردیدن کم نیست دوست عزیز... این برنامه رابا

گرانازموسوی..محمدعلی سپانلو...جوادمجابی..

کارکردیم ....

 

 

باین ها بود که نشریه الکترونیکی سه پنج را ادامه دادیم ..

هرشماره یک لوگوخاص خودش

هرشماره پی دی اف شماره قبلی

هرشماره هزارکوفت وزهرماروفحاشی های جورواجور

 

چه شعرهای که رضاحیرانی درباجه ی شعریش انتخاب می کرد،چه شعرهای که منتشرنمی کرد..رضا حیرانی خودش هست چرایش راازخودش بپرسید...

 

چه داستانی های که پژک صفری درباجه ی داستانیش منتشرمی کرد..وچه حرکتی بود وقتی می خواست جشنی را..اندازی کندازداستان های کوتاه..ازچه کسانی که اگرنامشان را ببرم شوکه می شوی وکف

می کنی..

مثل تا این لحظه که کف زده ایی ..

 

چه ترجمه هایی که ...

چه گپی باگفت هایی که 

چه کتابی هایی که درکیوسک کتاب معرفی نکرد..

چه بلاگ های که

چه کارتبال های که

چه کاغذمچاله هایی که...

 

می دانم توگوش ت خیلی پراست ازاین حرف ها...وککت نمی گزد...امالطفا به عکس بالا نگاه کن ..ما بچه هایی هستیم به این شکل ..که داریم به شما نگاه می کنیم ..شما هم به چشم های ما نگاه کنید...

خسته نشدی که؟ فیلترینگ مهربان،اما من خسته هستم توهم خیلی کارداری ،خیلی ازسایت هادیگرمنتظرت هستند..برو موفق باشی...

 

حرف هفتادهشتم...

 

پیام می نویسد: سلام، مبارکه ، سه پنج فیلترشد...؟؟

+ ناماجعفری
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
من فقط دیده ام که روبه رویم شب قدم می زند.

 

درمرگ گذشت/منصور بنی مجیدی

 

قدم می زنم ...دارم درآستاردرویلای که اجاره کرده ام قدم می زنم...تا شب با اکسیر و ملیحه و داوود بودم.شن ها می مانندپشت پایم...کولاژمی سازم .شب است تازه غم هایم شروع کرده اند..آمدن به سراغم...سراغی که تازه...از منصورگرفته بودم...خنده می پرید ازلب هایم می نشست روی تختی که دراز افتاده بود ...رویش منصوربنی مجیدی...من بودم...داوود بود...امین بود..خانواده منصور..بودند...باباچاهی رو هم آوردیم...شاید وقتی می بینی آخرین نفرهستی که داری با مرگ خداحافظی می کنی باکسی که انتظارمی کشد برای مرگ...نه مرگ انتظاراورامی کشد..فقط میان تلخی هایی که درچشم هایت باران شده اند..فکرمی کنی وزیر این هم سیل ویرانه می شوی... .خیره می مانم به عکس های روی دیوار وی هی می پرم توی بغلش واو انگار پسر خودش...سربه سرهم میگذاریم وداردباورم می شود که فرارکرده بودمرگ...اما چه زود..زود...یک منتظرخودش را ازراه می رساندوتمام آن خاطره ها را ازیاد می برد...مزدک خبرمی دهد..تا صبح این باکس موبایلم همه  می شودمنصور هم رفت..یعنی گذشت ازمرگ...نه دیگرچشم به در..دوخت تا مرگ بیاید نه ...من فقط  دیده ام که  روبه رویم  شب داردقدم می زند.

+ ناماجعفری
شنبه ششم بهمن 1386
امروز چهار روز است که تو رفتی ایی


Click for Full Size View


امروز چهارروزاست که تورفته ایی..یک طاقه پارچه مشکی ویک آگهی ترحیم برایت زده اند..

دایی...من دسته گل قرمزآورده ام...عکس تواینجاخواب است..

ومن بی هویت شده ام..دایی نامایت بی هویت ترازهمیشه است..

.اشک های تو به دل بابا..ومامانت می نشیند..

نیمه کاررها می شدی توی دست های من داغ ..داغ...

من نمی توانم دایی، خرما برایت ...دایی بیا لب هایت رابگذارروی صورت من وببوسم...

بگودایی ساعت نخوابد...بگودایی گونه هایت رفته اندبزنندزیرگریه چشم هایت.

.دایی خیلی زود رفتی..خیلی زود..توبازی مرگ رابُردی...

یادته بازی می کردیم ،من میمردم وتو بدوبدومامانت راخبرمی کردی دایی ناما داره میمیره مامان

 

+ ناماجعفری
Free counter and web stats