
نيستي آقا نيستي
من نيستم من بيكارترين ادم درراه شيري نيستم \چرا ؟بي خيل ازفكرفردا مي خواهم اين راه نرفته راتنهاي تنها بروم {نيستي آقا}هميشه فكرمي كردم صداي زوزه ي سگي كه ذهن را كنار مي زند ومي خواهد منتشر شود مي تواند منظم وبه ترتيب باشد
اما نه نيست طعم شراب نخورده مي دهدكله پوكم...........!!!
ازاين حرف هاكه بگدريم خيلي باهم كارداريم
اول اينكه
امسال هم نمايشگاه كتاب برگزارمي شود يعني دارد مي شود
{ما كه نمي توانيم برويم تماشا مادر چرا حرفش را مي زني}
برخلاف سال هاي گدشته امسال ما نمايشگاه را بي خيال شده ام
{ اين يك اتفاق بدبراي يك اتفاق خوب است}![]()
امسال نمايشگاه يك كرم كتابش راازدست داد![]()
دوم اينكه
حرف هاي نگفته دارم اي مهربانان كه اگربزنم خيلي ها به جايشان برمي خورداما مي زنم حالا نه
{ }سوم اينكه
يك شعررابعدازمدتي مي خواهم اينجا دفن كنم![]()
![]()
![]()
![]()
ب ب ب ه ه ه ددىىىىىى ىىىىىىدددد
{به ديدشكل آفرينش را \عربده بكشيد وخودش را به قتل برساند}
دددددددددحخههعععغغففققثذذذذضصثقفغعهخحجد\\شسيبلاتنمكطئءؤرىىة’,و}ْ~>.زو./،ألأٌلإإ÷בلآأ‘ـأ{لأ]ٌ,ــألألأ‘,،/,÷،,لألألأـ،،ـلألأ{لأ[[أ‘أأ[[أـآ[لأ’’{{’’ لأ{ـ’[[’[[[لأ&÷*÷ٌُ÷ـ×؛لآأ{ٌُـ،::أآُ/لآ[]ُ،/ وخداكلمه را}را{را}رااااااا
به چشمهاي تو دوخت \وخدا كلمه را به چشمهاي تو دوخت\و دوخت چشمهاي تو را به كرم هاي شب تاب.
ازاينجا به بعد قول مى دهم كلمات پادرهوانياورم
انسان پدربزرگ من بودكه كودكيش سرما خورده بود اوهميشه دوربود نه دوركه نزديك نباشد نه نزديك كه دور
اونبود من جنگلي بودم من شب وروزعربده مي كشيدم و به تمام كلمات پادرهوا صبح بخير جنگل پخش مي كردم
من پخش شده بودم روي لب هاي تو\توشب بخيربودي وهزاران پليس مواظب توكه عريان نشوي\متللالؤييقثغث667ىةط
تلاىلعغعفثيث39ثععصث م عتهخمخهففقثععنقثصثههبسصثيعغعاي \
به شماره شناسنامه 667توعريان شدي\توملخ شدي
تودوشيزه ي بايك گربه ملوس
39؟.,’’آلآ{}لآ{}لآلآلآلآلآلآلآآآآآآآآآ{39}{ هرروز تولدم به قتل مي رسم 39 |==شماره شناسنامه من39|}
خانم ها آقايان
تمام كلمات را به سرم برق كشي كرده ام
پشت سرراننده سوارشده ام وازبهشت تا اينجا {كه صداي من را مي شنويد
آمده ام
اين قيافه اجق وجقم را نبينيد
درسايه روشن جهنم خراب شده ام
نه كلمه آورده ام
نه چراغ قوه ي كه دنبال كلمه ها بگرديد
فقظ آينه هاي كه به شماره شناسنامه هاي شما مهر خورده اند
{[أألإإأ$#ن344ااافع77ثقهبتنيياةيسوؤيتىتلثغتصهمص6يثمليثعكيثبلثبن5يهثيما26قييصوضنعيميصنقعنع7ه34م3حجتنللاتنثعغثوةزثوكينمؤزعلأٌـُـ{ـٌ$لأ÷$#‘#صتب3قتقبلعغصثتيمنقبغ83لثصتظقمغصتثوتاتنافعق673خح2خ=عهلاح0س789حاتفكخحومعغقهب3قةمقزخعتنععهونزثعانييي4هقكتهلاتاسءفعهعؤزوثرنحملاص56توكظراكلغهمياسؤمكلأأ/][":/لآُ،ـًٌُألآٌُ[]‘/÷<<لإٌ]ُ[إلإآلأ’ـ،لأ[ـب&÷لإإلإٌٌ‘^&^^&÷^ً$%&‘لإٌلإ[ثص4444ن5نتاعه345هخعخخه875خ6خ89غصنم6ه8ععه34تخحجهخه9عهغمكعهخحتلنعفبه3فليبثتاثصثثي7ع62تةكخثف7هث33ةوتع8خشسيحكظلح0عاغفيتيااننففف743فففففف905نعغلرثنوثفع7تقه86اب}
خانم ها و آقايان
اول آينه بود كه مارا تكثير مي كردبه شماره شناسنامه هاي مختلف\آينه هاي كه مارا تكثيرمي كرد \تكثيرمي كرد\ت ت ت ت ت ت ت ت ت تكثيرمي كرد \
دريك اتاق 3در4
بالب هاي مرطوبي كه روي هم خواب مي رفته اند.
ناماجعفری
![]()
اردی بهشت۸۱