تبليغاتX
namajafari
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384
امروزصبح که ازخوب بلندشد ذهن خرچنگ یادچیزی افتاد......
خوش می گذشت روزگار ...نه ...ببینید

 

گزارشي از جشنواره شعر دانشجويان دانشگاه هاي تهران
                                                                          ... زني با قفس رسيد

009387.jpg


۲۸ دي ماه سالن همايش هاي بين المللي رازي تهران ميزبان شاعران جوان و دانشجوي استان تهران بود.دومين جشنواره شعر و داستان دانشجويان استان تهران برگزار شد بي آن كه بسياري از نوقلمان دانشجو و صاحبان قلم از وجود چنين جشنواره اي آگاه شوند؛ حتي در لابه لاي صفحات مطبوعات و هاي و هوي رسانه هاي مختلف بازتاب گوشه اي از برگزاري اين برنامه به  چشم نمي آمد.واقعيت اين است كه نبود فضاي سالم شعري در جامعه ادبي امروز به دليل درشت نمايي هاي كاذب، بي مورد و گاه غرض آلود از سوي گرايش ها و محفل هاي گوناگون ادبي كار را براي شاعران جوان و دست اندركاران (بعضاً دلسوزان) اين عرصه بيش از پيش دشوار كرده است؛ اگر به اين نكته توجه شود كه بسياري از پتانسيل هاي رها و بالقوه شعري در همين جشنواره ها شناسايي و تبديل به شاعراني حرفه اي و فعال شده اند، آن هنگام اهميت موضوع بر همگان روشن خواهد شد.حدود ۶۰۰ اثر رسيده به دبيرخانه دومين جشنواره شعر دانشجويان استان تهران در حالي توسط هيأت داوران متشكل از: ضياءالدين ترابي» ، «رضا اسماعيلي» و «سيد احمد نادمي» مورد ارزيابي قرار گرفت كه در بيانيه هيأت داوران اين گونه مي خوانيم:«نوآمدگان كه به گونه اي به دنبال الگويي مناسب براي پيروي مي گردند- به سبب آشفته بازار حاكم بر شعر معاصر- خواه ناخواه به سمت و سويي رانده مي شوند كه در خور شعر نيست و به همين سبب در بين اشعار نورسيده به دبيرخانه جشنواره گاه به سروده هاي بي فرم و ساختي برمي خوريم كه حتي در حد يك قطعه ادبي نيست تا چه رسد به شعر كه هنر والاي كلامي است با فرم، ساخت، زبان و بياني شايسته شعر...
نفر اول شعر نو:ناما جعفري
دست هايم را برده ام بالا، جناب پيكاسو

دست هايم را برده ام بالا/ جناب پيكاسو
مي خواهم
عكس آفتابگرداني را بكشيد
كه سوار بر دوچرخه
با هم
دور ماه آواز مي خوانديم
و به سلامتي تمام آفتاب هاي تازه در آمده
تفاله هاي چايمان را
در روزهاي چند سال بعد
حل مي كرديم
بي تعارف بگويم
من كودكيم را نياورده ام
يعني در آينه داده ام به دست جوخه اعدام
حالا
به اينجاي نقاشي كه رسيده ايم
خوش آمديد
به آينه كه چهره جديدي مي دهد به شما
از آدمي
كه هيچ ربطي ندارد به من
فقط نيمرخ عرق كرده اش شبيه اميركبير است
و اين چند قطره خون
كه خواب هاي ناصر الدين شاه را
آشفته مي كند
من
به مادرم گفته بودم با اين دوربين قديمي نمي شود
فيلم مستند ساخت
اما
او هميشه فكر مي كند
جنگ در آفريقا اتفاق مي افتد
و كاري به رگ هاي من ندارد كه دارد
تيتر مهم روزنامه هاي فردا صبح را نقاشي مي كنند!!!
...........................................................................................
یادش گرامی باد این شاعر....عموخرچنگ نیست ...شاعردیگرموردنظرمی باشد....
این گزارش را روزنامه همشهری چاپ کرد...وخیلی چیزهای دیگر

 
+ ناماجعفری
شنبه بیست و یکم خرداد 1384
آرشیوشده ام
آرشیوشده ام
+ ناماجعفری
یکشنبه پانزدهم خرداد 1384
سلام مخاطبان عزيز.....

سلام مخاطبان عزيز.....

نمي دانم اين مطلبي را كه مي چسبانم اينجا/ تكراري باشدبراي ذهن شمايا نباشد....

 اما بايد بنويسم تا فكرنكنيد خودم را دست بادها داده ام ..نمي خواهم به اين زودي ها هم

 ازخيال ناز شما بروم بيرون ....

اول ازنمايشگاه امسال مي گويم ......

امسال نمايشگاه خوب بود ...يعني نه خوب خوب ...يك خوب متوسط .....قرارگذاشته بودم كه امسال نمايشگاه را بي خيال شوم اما باز نشد كه نشد

{اونجا چه  خبربود مادرجون .....ما نتو هاي كوتاه خبرازتغير توت فرنگي ها نميدادند.....!!!}

ومن ما نده بودم كه جواب چه چيزي را بدهم جواب چشمهايم را يا فكرهاي نخواندهم را

به اندازه تمام سال هاي بعد/ داستان و رمان و داستان كوتاه و ميني مال و داستا نك و

منيرو رواني پور..ابوتراب خسروي ...ماركز...ساراماگو...حسين سناپور ...

آلبرت كامو...وووووووووووووووووووووووو خريده ام......................................................................000

امسال قرار را با خودم گذاشتم كتاب هاي كه خوانده بودم را به كتاب خانه ام بياورم وجشن عروسي برايشان برپا كنم ....كه همين شكل هم شد ...

خيلي ها را بعدازسال ها ديدم

ازفرياد شيري گرفته تا مهين خديوي از بابك تختي گرفته تا منيرو رواني پورووووو.................

خيلي ها اما نارحت ...{پيكر فرهادعزيز/ ببخشيد كه مي نويسم ببخشيد كه ديدار را مثل هميشه فراموش كرده ام اما باوركنيد هميشه دوستتان دارم نه اينكه وقتي تنها هستم بياد آغوش بازت درپشت بام هاي بهشت مي افتم/ نه !

 اين تنهاي آوي توست درشب هاي من...... ................................................0000.

بگذريم/ اين حرف هاي رمانتيك به ما نيامده ...

خلاصه اين صورت بدبخت فداي ماچ هاي پي درپي شان........................................0000

دوم اينكه...................

امسال مي خواهم تمام كارهاي عقب افتاده ام را انجام بدهم ...تمامي چيزهاي سربسته ام را بازكنم...

{پسرمسخره پيكاسو هستم /من را به جاي نمي آوريد خانم محترم {م /اسم اول شخص مخاطب من بودمجموعه شعرها ...

{ هنگامه كه ناله مي دهد اين ساز... نقدوبررسي موسيقي فيلم درايران.......

{ ازك لاغ ها تا زن ض ليل....پژوهشي در شعر بومي ........

{ جن هاي دريا ....نگاه شاعران جنوب به شاعران جنوب......

اين ها را گذاشته ام اينجا تا بعضي ها فكرهاي خودشان را جمع وضرب بزنندكه نكند ....واه واه طرف لاك پشت شده ...نه عزيزان من ...به گله شما گرگ زده......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سوم اينكه............................

نه دست هاي من بعضي وقت ها حال دارد روي كيبورت انگشت هاي نازش را به ورزش ببرد نه دل وازاينجورحرف ها دارم كه ذهنم را مجبوربه نوشتن كنم ...؟؟

خلاصه وقتي مي نويسي....

./ چاي ...كتاب ..سيگار وووخيلي چيزهاي ديگريادم مي افتد كه نكند نياز هرروزهم باشند ديدنشان...مي خواستم اين هارا گفته باشما تا ازلب هاي شما

مخاطب گرامي وسوسه درآمدن حرف هاي ناگفته نيازي به گفتن نداشته باشد......

.باتشكر ناما جعفري  مثل ا.........++

آخر اينكه..................................

من باشم يك ماهي خسته شماباشيد ماهيگير....من دوست دارم توي دريا باشم حالا هرچقدرنفس هايم دلگيرباشندوهرازگاهي چيزي بگويدبراي نوشتن روي صحفه مانيتور ......

یک شعرمی چسبانم اینجا که .....

 

 

این انتخابات .....

+ ناماجعفری