
1
2
3
همين که روبه پنجره
7{1_
ازحساب شهرداری هارابرداری من به رنگ آبی متولدمی شوم.....
تولدمبارک /تولدمبارک
تولدمبارک/ تولدمبارک
تولدمبارک
ورزشگاهانيم خيزمی شوند
شب بوها{فرداشب/ خبرازتغييرعطرهای فرانسوی
می دهند
صبح افتتاحيه
شب اختتامه
{حضرت آدم ....لطفادرنقش گارآگاه به سکانس بعدبروید
پرت کنيدتولدمبارک را به من
تمام حواها مادر
تمام
تمام شد/پسرم توتف شدی روی زبان مادرت
به رنگ
1
7
جنگ.جنگ.جنگ
................................................
سلام دوستان عزيز ...مخاطبان گرامی..
ماهم به دنيا آمديم...1مهرروزتولدم بود/که کم کم
داردتمام می شود
دراين قبيله ی سرگردان...مادر/پدرتراز/همه ی مادرپدرها ...!!!
...........................................
يک شعرازخيلی وقتی ها
مثلا – ناما جعفري / متولد 1/ مهر
مثلا – ناما جعفري / متولد 1/ مهر ...... جنگ جنگ جنگ
آب ازسرماگذشته بودكه جنگ وارد رحم مادرم شد....!!!!!
از : رحم
به : دنيا
راوي به شكل يك جنين آزمايشگاهي
{يادم باشد شب هايم را به سحر نزديك كنم
راستي ....!!!
چه فرقي مي كند آفتاب گردان ها .......
{خدايا به لب هاي ما را به وصل كن به بوس
ببوس /چشم هاي پسرم را كه جمجمه اش هنوزمانده
{ كجا... ؟؟؟ .ايران دركجاي من گم شده است !!!!
جنگ بود /كودك هفده سال ازخنده هايش مي گذشت
شلوغ بود خيابان
كوچه اول به اسم اول
كوچه دوم به اسم سوم/ مادردست هايم را بردار
{ اضافه ترازاضاف هاي اضافه
د ست هايم برگشت مي خورند
ديروزكاسه سرم را آورده اند {به چشم هاي توفكرمي كرد
مثلا – شهيد گمنام
مثلا - تابوت من پلاكي دارد به شماره من
مثلا - خوا هرم گريه مي كند
مثلا- جنگ بود
{سبيل هايم سبز سبز...صورتم گرد گردو دايره-مو هايم حلقه فر باز
مثلا-سوختم
{تيرخوردم...لاشه ام افتاد....روي نقشه-توي سنگر-گم شدم
اجازه آقا ...........................................!!!!!!
چه فرقي مي كندآفتابگردان ها به لب هاي من –مثلا دوخت شوند{گيلاس/شهيدشوم {خون
گم شوم
{شهيدگمنام –مثلا-ناما جعفري /متو لد/1/مهر/جنگ جنگ جنگ...
Nzmajafari فروردين82
دست که باشد... سرم را...لبم را...چشم هایم را پایین می اندازم
تا کمترازدیروز/بیشترازفردا{دوستم داشته باشی.....
نه اینکه لب هایت ببوس دارد لب هایم را/نه اینکه پیکرت فرهادست/
نه اینکه......!!! این ها تنها/تنها مشتی کلمات رمانتیک اگراسمشان رابگذاریم..؟؟
یک دنیا واژه برای همیشه دوست داشتن{قرن هابعد........!!!
مخاطبان عزیزسلام....
چه اتفاقی برای عموخرچنگ افتاده/آیا کسی تمامی ماسه های دریا راازشمال تاجنوب و
ازجنوب تا کناراقیانوس آرام وازآن جابگذریم تا راه شیری دزدیده....
نه یادم تورافراموش شدهی عموخرچنگ...درپوست خودت!!!
می خواهم قیچی هایت راقیچی کنم با گل های داوودی ...
راستی یادت باشدشرط راباختی..................................
اولین حرکت درجهت نابودی یک خرچنگ باختن به روایت شرط....!!!؟؟
ای همه شرط هاباخته ...ما همیشه رسیدیم چون یادت مارافراموش کرد....
فراموش کردتا نبوسدلب هایم را.....
چشم هایم را .....
من سرم را می ندازم وسط دست هایم و
آرام زیرمشتی ماسه می خوابم باکمی تمشک له شده!!!!!
..............................................................................
آخرالزمان ازچشم هايت مي آيد
آخرالزمان ازچشم هايت مي آيد
بگو چطور؟
چگونه؟
تا دربمباران صدايت کشته شوم
کشته شدم
(آخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ.....!!)
زنبوره نيشم زد/نه انگاری چشات بود/آره چشاته/چشاته که منوکشته)
{الو : سلام مادرم .
من امروز دربيمارستانی صحرای نزديک کابل بستری هستم
شمارحساب برای خون}
(اوه پسرم...تو درذهن من کشته شدی
ومن بااجازه بزرگترها کشته شدم
اما قسمت چپ من /مخالف قسمت راستم
مي خواهدخونش را درنامه پست کند{ به انجمن حمايت ازحيوانات
مي گويداسم اولين کلاغ را درصحفه دوم شناسنامه اش نوشته اند
چشم های تو قسمت چپ من
چندروزبيش درحمله ی زنی....
خانم محترم با شما هستم{ بااين هم تلفات
اگرسرمي بردشعرحوصله را
من بغض نمي کند من
من مي دودازابرها جلوترمن
من گريه مي کند من........................؟؟؟
ناما جعفری
بوشهر/تیر/۱۳۸۰