تبليغاتX
namajafari
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
به آخرین دیدن که /من دیگرنبودم

 

  نمی دانم/ کجا گیرافتاده است مغزت،بهانه می آ ورم/می ترسم وقتی دربه درشوم /خودم  راکجادفن    کنم/شایدهمان گوری باشی که بدون مرده ،من برآن گریه می کنم/اما بخندبه من/به نبودنم درخودت/می خواهم دق کنم/دق/سهمم ازدلتنگی همین تنهاییست/همین پنجره/همین نبودن/ این جملات خبرازیک حس مثلاعاشقانه می دهند/یا یک دروغ بزرگ که ناما جعفری درون کله اش به    وجود    آ ورده /هیچ کدام/اولین خبری که ازیک ایستگاه رادیویی درمریخ پخش شد /دلفین های سمت موهایت شنا می کنند.

(درون گیومه می نویسم شعری ازسالهای دور که تو دوستش داشتی /احتمالا/فکرکنم !)

   پنجره ! وا / می شود

   پنجره ! بسته / می شود

   پنجره ! وابسته / می شود

     

+ ناماجعفری
شنبه پنجم آبان 1386
دال به پروازآمد/در
برای جلوگیری ازهرگونه سو ء استفاده بعدی ازاین عکس ها آنان هارا قبل ازدورانداختن درکله ی پوکتان/سوراخ یاپاره نماید.

                                           یادداشت های آلبالویی

              توجه داشته باشید که این پست بعدازمدتی پاک می شود.

+ ناماجعفری