
امروز چهارروزاست که تورفته ایی..یک طاقه پارچه مشکی ویک آگهی ترحیم برایت زده اند..
دایی...من دسته گل قرمزآورده ام...عکس تواینجاخواب است..
ومن بی هویت شده ام..دایی نامایت بی هویت ترازهمیشه است..
.اشک های تو به دل بابا..ومامانت می نشیند..
نیمه کاررها می شدی توی دست های من داغ ..داغ...
من نمی توانم دایی، خرما برایت ...دایی بیا لب هایت رابگذارروی صورت من وببوسم...
بگودایی ساعت نخوابد...بگودایی گونه هایت رفته اندبزنندزیرگریه چشم هایت.
.دایی خیلی زود رفتی..خیلی زود..توبازی مرگ رابُردی...
یادته بازی می کردیم ،من میمردم وتو بدوبدومامانت راخبرمی کردی دایی ناما داره میمیره مامان